عصرايران ؛ جعفر محمدي - با راي مجلس شوراي اسلامي به يک استفساريه ، از اين پس با حداقل دو سال پست سياسي، مي توان 80درصد حقوق مديريتي را الي الابد دريافت کرد!1
بر اساس اين تصميم که با اصرار اوليه حدود 120 نماينده و همراهي اکثريت مجلس اتخاذ شد کساني که حداقل دو سال در پست هاي سياسي باشند، در صورتي که از اين پست ها برکنار شده يا کناره گيري کنند، در صورتي که به سمت پايين تر منصوب شوند و حقوقشان کمتر از 80 درصد قبل باشد، بايد ما به التفاوت حقوق به گونه اي به آنها پرداخت شود که از 80 درصد فوق العاده پرداخت حقوق برخوردار شوند.
نمايندگان مجلس همچنين مقرر کردند که بازنشستگان اين مناصب نيز از اين دريافتي دائمي برخوردار باشند. البته اين مصوبه شامل مديران و مسئولان سياسي دولت هاي قبل نمي شود و از اين پس لازم الاجراست.
در اين نوشتار وارد نقد ماهوي مصوبه اخير - که قطعاً جزو شاهکار(!)هاي مجلس هشتم است - نمي شويم و فقط چند سوال کوچک از نمايندگان مي پرسيم هر چند که مي دانيم نه جوابي خواهند داد و نه اصولاً گوششان بدهکار حرف حق است ؛ اما هيچ کدام از اين ها باعث نمي شود صم و بکم ، تنها نقش تماشاچي را داشته باشيم تا برخي آقايان و خانم هاي نماينده تصور کنند که ملت و رسانه هايشان نمي فهمند!
1 - کدام يک از شما نماينده ها جرأت دارد و اساساً رويتان مي شود که حوزه انتخابيه تان برويد و به مردم بگوييد که چنين چيزي را تصويب کرده ايد؟ مخصوصاً که در ماههاي منتهي به انتخابات هم هستيم و حضرات بيش از پيش به خدمت مردم شرفياب خواهيد شد! همين که نمي توانيد اين مصوبه را براي مردم تعريف کنيد ، براي اثبات ضدمردمي بودنش کافي است.
مگر شما مثلاً وکيل مردم نيستيد و نبايد مطالبات آنها را پيگيري کنيد؟ در کل اين 75 ميليون ايراني چند نفرشان اين مطالبه را داشته اند که برويد و براي سياستمداران حقوق مادام العمر تصويب کنيد؟ مردم چقدر بايد از دست شما اعصابشان خرد شود؟
2 - آيا جز اين است که اين مصوبه را براي فرداي خودتان تصويب کرده ايد؟
بله! درست است که در مصوبه آورده ايد مديران سياسي دولتي از اين موهبت برخوردار مي شوند ولي مگر غير از اين است که اکثر شما نماينده ها بعد از دوران نمايندگي وارد مناصب مديريتي دولتي مي شويد؟ از معاون رئيس جمهور گرفته تا وزير و معاون وزير و استاندار مي شويد و دو سال که در اين سمت ها بوديد ،تا دم مرگ از کيسه مردم حق و حقوق(!) آن دو سالي را بر مي داريد که در همان دو سال هم دستمزدش را گرفته ايد! بی دلیل نیست که فقط 16 نفرتان به این موضوع رأی منفی داده اید.
مصوبه نان و آبداري است ؛ مبارکتان باشد ولي بدانيد چيزي هم به اسم حلال و حرام و قبر و قيامت وجود دارد و بايد ريال به ريال اين پول ها را به ده ها ميليون صاحب حق ، بر سر پل صراط جواب پس بدهيد .
البته شما مي توانيد ؛ کاري که ندارد فوقش يک استفساريه هم براي آنجا در نظر مي گيريد!
3 - اگر روز انتخابات ، شرکت مردم در پاي صندوق هاي رأي آن طوري که بايد نباشد ، يکي از دلايلش خود شماها هستيد که با اين کارهايتان مردم را از جايي که قرار بود "خانه ملت" باشد ، نااميد مي کنيد.
مردم منت گذاشته و به شما اعتماد کرده و رأي داده اند که برويد مجلس و مشکلاتشان را حل کنيد ولي وقتي مي بينند که اين قبيل مصوبات شرم آور و ضدمردمي از مجلس بيرون مي آيد ديگر چه اميدي مي توانند داشته باشند؟ بنابراين هر چه زودتر خطاي خود را جبران کنيد و اين مصوبه ننگين را از دامن مجلس بزداييد.
و در پايان از شوراي نگهبان انتظار مي رود اين آپارتايد را مردود اعلام کند چه آن که به دليل تبعيض آميز بودن و ماهيت ناعادلانه اش هم با اسلام مخالف است و هم با قانون اساسي و هم خراشنده وجدان عمومي جامعه است. براي جمهوري اسلامي که مسوولانش راست مي روند و چپ مي آيند خود را نوکر و خدمتگزار مردم معرفي مي کنند زشت است که مديران سياسي اش با دو سال صاحب منصبي مادام العمر به بيت المال وصل شوند. واقعاً اين بود آرمان هاي ما؟

آقای سلحشور عزیز،
متن ترجمهی شدهی سخنان شما را در بارهی خودم و سینمای ایران خواندم و بسیار متاسف شدم. پیش از این من آشنایی زیادی با سینمای ایران نداشتم. قبلا نامهایی مانند امیر نادری، داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، رخشان بنیاعتماد، جعفر پناهی، … و تنی چند را شنیده بودم و موفق به دیدن برخی از آثار سینمایی ایشان شده بودم اما افتخار آشنایی با شما را نداشتم حرفهای شما مرا واداشت تا در مورد سینمای ایران بیشتر تحقیق کنم و این به قول شما حکایت همان عدوی ست که سبب خیر میشود. در تحقیق من از سینمای ایران با نام میرزا ابراهیمخان صحافباشی آشنا شدم که جهانگردی روشنفکر بود و نخستین پرژکتور را به ایران آورد و اولین سینما را در ایران تاسیس کرد. او سفرنامهیی دارد. در مقالهیی خواندم که در سفرنامهاش ماجراهای مختلفی از لندن آن سالها، اواخر قرن نوزدهم، نقل میکند و از جمله مینویسد:«(نقل به مفهوم) دو ثلث زنان لندن فاحشهاند و یک ثلث دیگر هم چنیناند اما نمود ندارند.» احتمالا به این دلیل او زنان قرن نوزدهمی لندن را فاحشه میدانسته است که با مردان دست میدادهاند، لبخند میزندند و گاه بدون کلاه و روسری در معابر عمومی دیده میشدند و از نظر او اینکارها را فقط زنان فاحشه انجام میداند.(شرح حال خواندنی میرزا ایراهیم خان صحافباشی) به هر روی اینگونه که پیداست امروز نیز بعد از صد و اندی سال شما هم ملاکتان برای فاحشه خواندن و هرزه نامیدن دیگران همین «آزاد بودن» است و من خوشحال هستم که شما مرا با این تعبیر و تفسیر «هرزه» مینامید و اگر سینمای ایران را «فاحشهخانه» میخوانید درواقع دارید از این سینما تعریف میکنید و اگر بخواهیم حرف شما را برگردانیم به سخن دنیای پیشرفته «فاحشهخانه» میشود «خانهی آزادیخواهان» و من قبول دارم بسیاری از زنان سینمای ایران زنان آزاده و آزادیخواهی هستند که در منظر شما «هرزه» دیده میشوند.
اجازه بدهید مانند دوستانتان شما را حاج فرج صدا کنم و بگویم حاج فرج عزیز شاید شما ندانید اما من دختری به نام زهرا دارم که در اتیوپی به دنیا آمده است و من و همسرم او را به فرزندخواندهگی قبول کردهایم و مانند سه فرزندی که از «برد» به دنیا آوردهام و مانند پسر کامبوجی و ویتنامیمان دوستاش میدارم. کمی دنیای خود را وسیعتر کنید بیشک چهرهیتان هم از این حالت عبوس نجات پیدا میکند و کمی زیباتر میشوید چهرهی زیبا مهم نیست و اینقدر از این که چهرهی زشتی دارید نسبت به زیبارویان حسادت نکنید روح زیبا نایاب است وگرنه تا دلتان بخواهد یوسف و زلیخای زیباروی روی زمین به عمل میآید.
اگر ما هم مانند شما در دو قرن پیش زندهگی میکردیم «برد» شما را دعوت به دوئل میکرد و اگر فیلم «تروا» را دیده بودید حتما از این تهدید تنتان میلرزید و حتما بسیار خوشحال هستید که ما چند قرنی پیشرفتهتر هستیم و مردان خود را صاحب زنانشان نمیدانند و شما را دعوت به دوئل نمیکنند. اما من شما را دعوت میکنم که با دیدی فراختر به زندهگی و انسان و تاریخ و جهان بنگیرید شاید از این بیماری ویرانگر نجات پیدا کنید و چون «زلیخا» جوان و زیبا شوید.
با بهترین آرزوها
آنجلینا جولی ویت
۱۹ اکتبر ۲۰۱۱
پنج بازیگر زن سرشناس سینمای ایران در یادداشتی به اظهارات اخیر فرجالله سلحشور کارگردان مجموعه «یوسف پیامبر» پاسخ دادند.
به گزارش خبرآنلاین، در این متن کوتاه که به امضای ترانه علیدوستی، پگاه آهنگرانی، نگار جواهریان، هانیه توسلی و باران کوثری رسیده، آمده است: «جناب آقای سلحشور، از اینکه میبینیم آن همه پرداختن به زوایای نورانی زندگی پیامبران و سرمشق قرار دادن منش ایشان تاثیری در کلامتان نداشته، و در نهایت شهرتتان را از نفرتپراکنی و بیادبی در برابر همنوعانتان به دست آوردهاید، بسیار متاسفیم.»
در ادامه این متن آمده: «ای کاش لطف کنید سینمایی را که خجالت میکشیم بگوییم شما را یاد کجا میاندازد به حال خود رها کنید، شاید که رستگار شوید و آرامش و صلح و محبت به وجدان نگرانتان بازگردد.»
شكايتي از سوي يكي مشتريان به كمپاني رسيد. او اظهار داشته بود كه هنگام خريد يك بسته صابون متوجه شده بود كه آن قوطي خالي است.
بلافاصله با تاكيد و پيگيري هاي مديريت ارشد كارخانه اين مشكل بررسي، و دستور صادر شد كه خط بسته بندي اصلاح گردد و قسمت فني و مهندسي نيز تدابير لازمه را جهت پيشگيري از تكرار چنين مسئله اي اتخاذ نمايد.
مهندسين نيز دست به كار شده و راه حل پيشنهادي خود را چنين ارائه دادند :
پايش (مونيتورينگ) خط بسته بندي با اشعه ايكس
بزودي سيستم مذكور خريداري شده و با تلاش شبانه روزي گروه مهندسين، دستگاه توليد اشعه ايكس و مانيتورهايي با رزولوشن بالا نصب شده و خط مذبور تجهيز گرديد.
سپس دو نفر اپراتور نيز جهت كنترل دائمي پشت آن دستگاه ها به كار گمارده شدند تا از عبور احتمالي قوطي هاي خالي جلوگيري نمايند.
نكته جالب توجه در اين بود كه درست همزمان با اين ماجرا، مشكلي مشابه نيز در يكي از كارگاه هاي كوچك توليدي پيش آمده بود اما آنجا يك كارمند معمولي و غيرمتخصص آن را به شيوه اي بسيار ساده تر و كم خرجتر حل كرد :
تعبيه يك دستگاه پنكه در مسير خط بسته بندي تا قوطی خالی را باد ببرد !!!
هر احمقی می تواند چیزها را بزرگ تر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است.آلبرت انشتین.
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعتِ خویش
كه مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعتِ خویش
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
كوك كن ساعتِ خویش
كه سحرگاه كسی
بقچه در زیر بغل، راهیِ حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او
برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
كوك كن ساعتِ خویش
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
كوك كن ساعتِ خویش
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی
گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست





